X
تبلیغات
رایتل

نمی بینی ....

دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1385 02:47 ق.ظ نویسنده: دخت اسپادان نظرات: 3 نظر چاپ

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده

همیشه همینطور است.... یکی می ماند تا روزها و گریه را حساب کند یکی می رود تا در قلبت بماند تا ابد.... اشک هایت را پشت پایش بریزی رسم رویاها همین است..... که تنها بمانی با اندوه خویش روزها و گریه ها را به آسمان خالی ات سنجاق کنی باید باور کنی که بر نمی گردد.... که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای تا بتوانی هر صبح با یک شاخه گل ارزان منتظرش بمانی......

تفاوتهای خون و اشک ۱- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بیرنگه درد عشقه  ۲- خون وقتی میاد بیرون میسوزه اما اشک اول میسوزه بعد بیرون میاد ۳ - خون مال زخم جسمه ولی اشک مال زخم روحه ۴ - جای زخم خون خوب میشه ولی مال اشک خوب نمیشه ۵ -  خون همیشه مال درد و غمه ولی اشک بعضی وقتا مال خوشحالیه ۶ - جلوی خون و میشه گرفت ولی اشک رو نه  ۷ - از جاری شدن خون، کسی خجالت نمیکشه اما بعضیا از اینکه اشک بریزن خجالت میکشن

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم   اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم   اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم    اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم  ولی افسوس که نه بارانم   نه اشک   نه گل و نه عشق  اما هر چه هستم دوستت دارم