X
تبلیغات
رایتل

شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385 02:54 ق.ظ نویسنده: دخت اسپادان نظرات: 3 نظر چاپ

تو در من آن تب گرمی که آبم میکند کم کم, نگاهت نیز چون مستی خرابم میکند کم کم, منم آن کهنه دیواری به جا از قلعه های سنگ که باد و آفتاب آخر خرابم میکند کم کم."
............................................................

روزی مرگ از زندگی پرسید: آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگی لبخندی زد و گفت: دروغ
هایی که در من نهفته است

..............................................................

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد
است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر

عاشق شدن پس یک

گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

و حقیقتی که تو در وجودت داری