X
تبلیغات
رایتل

جنگجو و چاه

شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1386 04:37 ب.ظ نویسنده: دخت اسپادان نظرات: 1 نظر چاپ

                             خونسرد باشید

در گذشته های دور در تبت مردی بود که برای حاکمی محلی کار می کرد. او جزء معدود افراد باسواد آن منطقه بود و همین باعث شده بود که حاکم او را به کار گیرد. او یک جوینده بود. همه جا و در همه چیز دنبال حقیقت می گشت. جستجوی بسیار طولانی او و دست زندگی او را هر بار در ماجرایی تازه می انداخت تا این که کم کم با فرمانده ی نیروهای حاکم دوست می شود. اسم او سزار بود. مردی بسیار نیرومند که در همه ی میدان های نبرد تن به تن پیروز میدان بود.

 نکته ی شگفت انگیز در مورد سزار این بود که هرگز عصبانی و خشمگین نمی شد. حریفان و دشمنان او با فریاد و خشم به سویش حمله ور می شدند، اما او خونسرد و آرام بدون هیچ گونه خشم یا ترس حریفان را از پای در می آورد. هرگز از مرگ نمی ترسید. برایش مهم نبود که از میدان نبرد زنده بیرون می آید یا مرده. فقط می جنگید.

مرد باسواد داستان ما روزی از سزار خواست تا ماجرای زندگیش را برایش تعریف کند و سزار راز این آرامش و بی تفاوتی را برایش گفت.

هنگامی که نوجوان بوده او را دزدیده و به یک تاجر برده دار فروخته بودند. تاجر هم سزار را در چاله ای عمیق و کم عرض می اندازد تا نتواند از آن خارج شود. او ترسیده و عصبانی بود. خود را به دیوار می کوبید و فریاد می زد. ماموران تاجر هر روز او را کتک می زدند و روی سر او آشغال و چیزهای کثیف می ریختند. گرسنگی، کثیفی، خستگی و باز هم فریاد و دشنام و عصبانیت.

این برنامه ی هر روز او بود. شاید بتوان گفت این بدترین چیزیست که ممکن است برای یک انسان اتفاق بیفتد. درست است اما چیز متفاوتی پیش آمد. بعد از مدتی سزار کم کم خونسرد شد و دیگر مثل قبل واکنش نشان نمی داد. کم کم خشمش از بین رفت. ترسش نیز رفته بود. حتی مردن یا زنده بودن خیلی برایش مهم نبود. هر بار که به او توهین می کردند و روی سرش آشغال می ریختند فقط لبخند می زد.

تاجر او را دید و گفت که اکنون او آماده است تا گلادیاتور شود. او را بیرون آوردند و آموزش دادند. شمشیر زن و مبارز بسیار ماهری شد. در میادین گلادیاتوری مبارزه می کرد و با خونسردی و بی تفاوتی حریفان را شکست می داد.

مدت ها گذشت و بالاخره او را آزاد کردند و در نهایت به موقعیت  فعلی خود رسید.