X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 07:01 ب.ظ نویسنده: دخت اسپادان نظرات: 6 نظر چاپ

تو رفتی به سادگی     به همون ارومی که اومدی رفتی           اومدن ارومت برام لذت بخش بود اما رفتن شروع اشوب بود        شروعه هر چی بدی بود        از اسمان بدی بارید روی سرم        خیلی خیلی زیاد
کاش می شد به تو گفت نرو اما تو به سادگی رفتی            گریه های من را دیدی اما رفتی       به سادگی پا روی دل من گذاشتی رفتی       خیلی بد رفتی خیلی بد اصلا فکر این روزا را نکرده بودم       کاش می تونستم با گریه هام جلوت رودی بسازم که ازش رد نشی      کاش می شد اما نشد      خیلی سخته دوری تو بی تو بودن        اما اما تو رفتی ومن موندم با حجم خاطرات        من موندم یه دنیا حرف نگفته روی لبم      من موندم با کاغذهایی که با یاد تو سیاه کردم     حالا باید تا ابد ببارم      حالا کاری جز باریدن ندارم     دوست داشتم وجود نداشتم تا ببینم این لحظه ها را      اما بودم      امروز وقت سحر با یه گریه عاشقونه از خدا خواستم قصه من وتو به یه سرانجام خوب برسه      رسید خدایا شکرت     مث یه درخت تو هجوم تند باد پاییزی تمام برگهام را از دست داده بودم وخشک شده بودم      اما اون ته ها توی رشه هام هنوز یه چیزی بود که امیدوارم می کرد می تونم زنده بمونم      تا تو اومدی گفتم دوباره عاشق می شم دوباره تا اسمون پرواز می کنم       دوباره سبز می شم دوباره زنده زنده می شم      اما دریغ که تبر عشق تو خیلی تیز بود خیلی تیز     با اولین ضربه که زدی من تموم شدم کارم به ضربات بعدی نکشید      راحتم کردی بی درد      اره عزیزم اره